وبلاگها

زنده باد مردن سیاست!

Wednesday, May 03, 2006
محمد وبلاگ فارسی نگفتنی ها را مدتی پیش بست، اما وبلاگ انگلیسی او فعال تر شده. محمد مقاله های مربوط به ایران را جمع آوری می کند و در وبلاگش می گذارد. یکی از پست های محمد نامه ای است که زیبا میر حسینی، هاله افشار و الهه رستمی-پاوی که سه تا از آکادمیک های معروف ایرانی مقیم انگلیس هستند به فایننشال تایمز نوشته اند:
دمشان گرم.
------------------------


بعضی وقت ها فکر می کنم چرا خیلی ها نسبت به حرکت های فمینیستی دیدی یوتوپیایی دارند و فکر می کنند که فمینیسم یعنی اینکه همه دست های هم را بگیریم و به قول کارتون "رن و استیمپی" بگوییم "هپی هپی جوی جوی!" یکنوع فمینیسم که تصور می کند به صرف زن بودن یک نوع "خواهری جهانی" وجود دارد و نه تحمل اختلاف نظر دارد و نه به دلیل اصرارش به اتحاد زنان، اجازه ابراز عقایدی را می دهد که با استانداردهای جهانی شده این نوع فمینیسم تفاوت دارند. نمونه هایش هم زیادند. اتفاقاً در بین زنان فمینیست ایرانی هم چنین پدیده ای کم نیست. چه در کنفرانس های زنان ایرانی خارج از کشور باشد که تنها چندگونگی ای را که تحمل می کنند همان گذاشتن یک رقص از زنان کرد و لر و ترک است (عربش را من تا به حال ندیده ام!)، و چه در حرکت های فمینیستی داخل ایران. بعضی وقت ها هم این چند فرهنگی بودن وسیله ایست برای تثبیت تفاوت به اسم برابری. اما برای مثال یکبار بگو حالا که حرف از فمینیسم ایرانی است، زنان فمینیست اسلامی را هم دعوت کنید به عنوان سخنران. داد خیلی ها در می آید که نه! اسلام و فمینیسم با هم آبشان در یک جوب نمی رود. خب بابا اگر هدف دیالوگ است که این نشد دیالوگ. هر سال برویم همان حرف هایی که خودمان خوشمان می آید را بشنویم که چیزی عوض نمی شود! حرف هم بزنی انگ جیره خوار بودن بهت می زنند. یا خیلی هم دیگر باهات خوب باشند، با یک تعریف کلیشه ای که از پست مدرن دارند، تو را به نسبی گرایی فرهنگی متهم می کنند. بگذریم. بعد مفصل تر شاید در این مورد چیزی نوشتم. اما به قول چندرا موهانتی، فرای خواهری هنوز، راسیسم، استعمار و امپریالیسم وجود دارد. مگر همین فمینیست مجاریتی (اکثریت فمینیست) در امریکا در جنگ افغانستان از حمله بوش به افغانستان حمایت نکرد؟ مگر این حمایت از خشونت نیست؟ از فمینیسم بت نسازیم. فمینیسم هم مثل هر مقوله دیگر خارج از روابط قدرت نیست. هر نوع فمینیسمی هم که باشد در هر حال درگیر در روابط قدرت های پراکنده است.

------------------------

سی ان ان با آذر نفیسی و بهارلو (صدای امریکا) مصاحبه کرده و یک تکه هم عباس میلانی آن وسط انداخته. کلیپ هایش را در ایرانین ببینید و مثل من حرص بخورید. چیزی که من هنوز نمی فهمم ادعای نفیسی در آخر ویدئو است که می گوید تغییر "غیر سیاسی" را در ایران آرزو می کند. این جدا کردن سیاست و نقشه تغییر رژیم را یکی به من توضیح دهد! چطور می شود با سیاست های امریکا همسو شد و آخرش هم گفت: "من سیاسی نیستم؟" چطور است که یکی انگ ایدئولوژیک بودن می خورد و آن دیگری خود را بری از ایدئولوژی می داند؟ مگر تغییر رژیم با انقلاب های رنگی ایدئولوژیک نیست؟ مگر خود "پایان عصر ایدئولوژی" خود یک ایدئولوژی سیاسی با تاریخی مشخص نیست؟

بهارلو هم که با این افزایش 75 میلیون دلاری بودجه پروپاگاندای امریکا، نانش به همراه بسیاری (من جمله فارغ التحصیلان مدرسه موش ها) در روغن افتاده و هفته ای هفت روز صدای امریکا را به گوش ایران می رساند می گوید "من کی هستم در واشنگتن بنشینم به مردم ایران بگویم رژیم را عوض کنید!"... "من وقایع را همانطور که هست می گویم!" والله تلویزیون جمهوری اسلامی هم همین ادعا را دارد، مگر نه؟ بهارلو هم پس سیاسی نیست! فقط انگار این وسط من سیاسی ام و سیاسی بودن هم که فحش است! پس آقا من هم سیاسی نیستم. من هم اجتماعی ام! حالا شما بیا خط بین اجتماعی و سیاسی را پیدا کن! نه اصلاً من ادبی هستم! ادبیات هم که اصلاً سیاسی نیست! فرهنگی است! به شما هم توصیه می کنم بی فرهنگ نباشید و سیاست را کنار بگذارید و بگذارید در عصر پایان ایدئولوژی همه بگوییم چه؟ آ بارک الله! هپی هپی جوی جوی!

بعد هم کتاب ناباکوفی، جین آستینی چیزی بخوانید که طبق سخنان نفیس استاد نفیس تر، "اگر سران دنیا این ادبیات را می خواندند، مشکلات دنیا حل می شد!" بوش و احمدی نژاد هم لولیتا در دست با هم می رقصیدند و می خواندند هپی هپی جوی جوی... هپی هپی جوی جوی...جوی جوی جوی!