وبلاگها

افکار پراکنده پس از اعدام

Tuesday, July 19, 2005
پ.ن.....................
گوگل که کردم جایی دیگر خواندم که این دو جوان اعدام شده به همراه سه نفر دیگر پسر 13 ساله ای را دزدیده و به او تجاوز کرده اند. نمی دانم چرا این قسمت خبر در بسیاری از اخبار مربوطه حذف شده. تفاوتش زیاد است. من به غلط فرض کرده بودم که دو پسر با هم رابطه داشته اند و چون یکی زیر 18 سال بوده، "عنف" به حساب آمده. با اینکه ماجرا اینجوری خیلی با فرض من تفاوت دارد، اما هنوز هم اعدام از نظر من قابل قبول نیست.
مطلب نازلی را هم بخوانید.
.....................



امروز این خبر را از چندین نفر گرفتم و هنوز هم نمی دانم چرا این دو جوان، بدون طی مراحل قانونی اعدام شده اند. با قوانین مربوط به همجنسگرایی در ایران آشنایی دارم. اما لازمه به اجرا در آوردن این قوانین، داشتن شواهد لازم و یا اقرار فرد "متخلف" مظنون به" لواط" است.
سالها پیش در یک سازمان حقوق بشر کار می کردم. یکروز در نامه ای که دبیرکل این سازمان برای عموم فرستاده بود تا کمک مالی جمع کند، خواندم: "همین حالا کمک شما لازم است تا جلوی نقض حقوق انسانها در نقاط مختلف دنیا گرفته شود." در ادامه این نامه، نمونه های نقض حقوق بشر به صورت یک لیست ردیف شده بودند. یکی از این موارد جمله زیر بود: "سنگسار کردن خطاکاران جنسی در مراسم سال نو در ایران!" من که چشمهایم داشت از حدقه در می آمد به اطاق دبیر کل، که رئیسم بود رفتم و از او پرسیدم که این مراسم چیست که من در موردش نمی دانم؟ معلوم شد که یکی از اعضای هیئت مدیریه تحقیق کرده و به او در مورد این مراسم گفته و او هم نوشته. اما خودش دقیقاً در مورد ادعایی که با قاطعیت در آن نامه نوشته بود چیزی نمی دانست! از آقای فلانی که از قرار این تحقیق را کرده بود در مورد این مراسم سنگسار سال نو پرسیدم. خیلی راحت و بدون اینکه ککش هم بگزد گفت: "یکجایی خوانده ام اما یادم نیست کجا!" برایم سخت بود که ببینم سازمانی با مشهوریت جهانی چگونه با استریوتایپ های اورینتالیستی به ایران نگاه می کند. از اینکه ایران و ایرانی ها را وحشی و بدون سیستم قانونی می دیدند کفرم می گرفت. سرتان را درد نیاورم. دلیل گفتن این ماجرا این بود که بگویم با وجود همه قوانین ضد همجنسگرایی، دل ما به این خوش بود که پروسه قانونیی هست. که راه های کسب تخفیف وجود دارد. که مراحل قانونیی هست. اما اعدام این دو جوان، متاسفانه دقیقاً همان کار را میکند که محمد خاتمی از آن واهمه دارد: "طوری رفتار کنیم که بگویند ما با طالبان و القاعده هم جنس هستیم."

اما از این که بگذریم، من در تعجبم که چرا وکلای این دو جوان به آنها نگفتند که اقرار به لواط یعنی اعدام؟ اگراین دو جوان می دانستند که اقرارشان به قیمت جانشان تمام می شود... جالب (وناراحت کننده) اینجاست که غالب اخبار مربوط به این اعدام، بر روی سن این دو نوجوان تاکید می کنند، اما انتقادی به اینکه همجنسگرایی (و یا به قول ایشان،" لواط") "جرم" محسوب می شود ندارند. نکته دیگر که هم جالب است و هم ناراحت کننده، تاکید فرستندگان این خبر بر عکسهای این اعدام است. مردان ماسک پوشی که به گردن دو جوان طناب دار می آویزند. اولین سوالی که به ذهن می رسد این است که عکسها را چه منبعی گرفته و پخش کرده؟ قصدم اصلاً تهمت نیست. سوالی است که با دیدن میزانسین عکسها به ذهنم رسید. عکسها مرا یاد آن تصویری که پس از 11 سپتامبر روزی 100 دفعه روی صفحه تلویزیون می دیدیم می اندازد: تیر خلاص زدن به سر یک زن افغانی توسط طالبان. یادتان که هست؟ چطور می شود از یاد برد؟
نمی دانم در این مواقع چه کار باید کرد. شاید حرف ژوزف مسّد در مورد واکنش های منفی که نتیجه مستقیم گفتمان سازی هستند درست است. او در مورد 52 مردی که در مصر به جرم همجنسگرایی محکوم به زندان شدند، می نویسد که به عرصهَ گفتمان آوردنِ مسئله همجنسگرایی در مصر، توسط گروه های بین الملی دفاع از حقوق همجنسگرایان، این مسئله را حاد کرد و به این انجامید که پدیده ای که قبلاً بدون واکنش دولت مصر زیر سبیلی رد می شد، به مسئله ای که واکنش رسمی و دولتی لازم داشت تبدیل شود. یعنی مسّد با استفاده از مقوله
"incitement to discourse"
که فوکو به آن اشاره کرده، گفتمان سازی در مورد "همجنسگرایی" را که قصدش دفاع از همجنسگرایی است، مسئول واکنش سرکوبگرایانه به این گفتمان نیز می داند. مسلماً صحبت در مورد همجنسگرایی در ایران مسئول اعدام این دو جوان نیست. زیر پا گذاشتن مراحل قانونی، قوانین ضد همجنسگرایی، و زهر چشم گرفتن دولت جدید، شاید در قتل این دو نقش داشته اند. اما نمی دانم رفتار مسئولانه در این شرایط چیست. فقط می دانم که حق این دو پسر جوان مرگ نبود. از سویی هم رژیم ارائه این خبر فکرم راشدیداً به خود مشغول کرده.
این، نامه جالبیست که پیام شیرازی در مورد همجنسگرایی به آقای خاتمی نوشته. آیا این نامه که همجنسگرایی را به عرصه گفتمان "رسمی" می آورد، به همجنسگرایان ایرانی کمک می کند و یا اینکه به ضررشان تمام می شود؟ نمی دانم.