|
وبلاگها
|
پارادوکس فحشاFriday, January 14, 2005
تکه ای از فیلم فحشا در ایران رو دیدم ولی نفهمیدم فیلم رو چه کسی ساخته. یاد سفرم به استانبول افتادم واینکه چقدر مردم در مورد فحشا صحبت می کردند. برای تحقیق در مورد چگونگی دریافت تلویزیون های ماهواره ای رفته بودم، اما ایرانی های ساکن استانبول اگر هم ماهواره داشتند زیاد بیننده این برنامه ها نبودند. بعد از دو کلمه صحبت در مورد تلویزیون می زدند به صحرای کربلا و حرف می افتاد به مشکلات مردم در ایران. یکی از مشکلاتی که زن و مرد و پیر و جوان در موردش نگران بودند، مسأله فحشا بود. خیلی ها طوری از فحشا در ایران می گفتند که معلوم بود دلشون به حال زنان فاحشه سوخته.
اما نکته جالب چی بود؟ در این شهر پر از ایرانی استانبول، یک زنی بود که از روز سوم که استانبول رفتم در موردش شنیدم. "حواست باشه گیرش نیفتی!" و "این خانوم آبروی ایرانی ها رو برده" و خلاصه این جور چراغ قرمز ها، از اولین "حواست باشه" هایی بود که ایرانیان بسیار مهمان نواز استانبول در برخورد اول به من محقق از امریکا آمده میدادند. این نصیحت رو چه اونایی که "اینور آب" بودند و پولدار، چه اونایی که "اونور آب" یعنی طرفهای آکسارای کار یا زندگی می کردند به این دلیل می دادند که این زن (بهش بگیم "سهیلا") از قرار معلوم تازه وارد ها رو "تیغ میزد". نکته جالبتر چی بود؟ من سهیلا رو روز دوم دیده بودم و یک ساعتی بیرون مغازه اش نشسته بودیم و صحبت کرده بودیم. از شوهرهای قبلیش گفته بود و ازم پرسیده بود که عاشق شده ام یا نه... برام از قلدر بودنش گفته بود و از اینکه مردها سر به سرش نمیذارن چون میدونن که "چک و پوزشونو سرویس می کنه." گفته بود که طرفش فقط "اوستا کریمه" و بس. گفته بود که ایرونی ها پشت سرش حرف میزنند چون تنها زنیه که رو دو تا پای خودش وایستاده و تجارت می کنه. گفته بود که چطوری به یه دختری که داشت از گشنگی می مرد "کار" داده بود و چطوری دختره رو که یه مافیا تو آپارتمانی نگه داشته بود، همونطوری لخت از دست نامردا کشیده بود بیرون و در رفته بود... گفته بود که خداش شاهده که سر بچه هاشو تا همین یه سال پیش تو مستراح مغازه می شسته... بعد از یک ساعت هم یه مردی اومد و صداش کرد... شوهر خواهرش بود. نشستم با دخترش که دوست داشت بره دانشگاه حرف زدم... از آمریکا می پرسید و زیاد حرف نمیزد. بر عکس خواهر بزرگترش که منو درسته تو جیبش میذاشت. هر دو زیر هیجده سال بودند اما کلی عاقل و آبدیده. تازه یه روز بعد از دیدنش بود که فهمیدم سهیلا لولو خورخوره استانبول بوده و من نمی دونستم! "پولاتو میگیره ها!" "پول ندارم که!" "همینیم که داری.... آخه تو از آمریکا اومدی نمی دونی. درسته که زنی و اون مردها رو می بره کاباره و پیاده شون می کنه، اما شاید سر تو رو هم کلاه بذاره." حقیقتش این بود که سهیلا تعارف نداشت. واسه دو تا چایی ده میلیون گرفت. جاهای دیگه یک میلیونه...( لیره رو میگم... هنوز یورو نشده!) منم دادم. نوش جونش. ( آخه چرا محققا فکر می کنن که همه مردم وقت صحبت دارند؟!) روز سوم که از "اینور آبی ها" شنیدم سهیلا چه غولیه، بیشتر خواستم باهاش حرف بزنم و برگشتم. نبود. یکی ازصاحب مغازه های اون کوچه که مرد جوونی بود و تحصیل کرده ترکیه، بهم گفت: "دیروز دیدمتون که با سهیلا صحبت می کردین. نکنین. مردم پشتتون حرف می زنن. خوبیت نداره..." سهیلا رو دیگه کم دیدم. دخترش می گفت سفره. وقتی برگشت رفتم ببینمش. سرش شلوغ بود و پرسید چرا نیومدم بریم کاباره. گفتم وقت نداشتم. دفعه آخر که دیدمش داشت سر دو تا مرد گنده که دم مغازه اش دعواشون شده بود داد میزد: "آخه چرا دم مغازه من؟ اگه ...شو دارین برین دم مغازه آقا رضا ببینم اونموقع صداتونو بلند می کنین؟" بعد هم گوشه پیراهن دو تا مرد رو گرفت و هولشون داد وسط کوچه! حالاکه تا اینجاشو خوندین برم سر جالبترین نکته و بگم که منظور از این همه روده درازی چیه: همه کسانی که دلشون برای فاحشه ها تو ایران کباب بود دلیل تنفرشون از سهیلا این بود که اون رو فاحشه می دونستند! نمیدونم چرا. شاید چون سهیلا تصویر قربانی بودن فاحشه ها رو در هم ریخته بود؟ شاید چون "آبروی ایرانی ها" رو در خارج از ایران برده بود؟ (این آبرو چیه که هی تندو تند میره!) شاید چون مرد های "بی گناه" رو در کاباره ها مجبور می کرد که براش خرج کنند؟ (آخی... بیچاره های مظلوم!! آخه اگه اینقدر زود گول می خورن چرا می رن کاباره این مادر مرده ها! ) حقیقتش من که در این تناقض موندم! شاید شما بدونین چرا بعضی آدم ها هم از فاحشه ها بدشون می یاد، هم می شن کاسه داغ تر از آش (از نوع وطنی اش)، و هم خدای نکرده باهاشون می خوابن؟ اصلأ بگو به تو چه... تو برو تحقیقتو بکن!! -------------------- این فیلم را ناهید پرشون ، ساخته است و دقیقا نمیدانم چرا تلویزیون سوئد آن را خریداری نکرده و تلویزیون هلند آن را خرید. زنی که مصاحبه میکند خود ناهید خانم است، توضیحاتی راجع به فیلم میدهد و اینکه در بعضی موارد مجبور شده بود از بچه هایی که در خانه ها بودند نگاه داری کند چرا که مادر معتاد است و در زمان مصرف مواد به شدت غایب میشد. متاسفانه این فیلم تنها 5 دقیقه از فیلم بلند است و من نمیتوانم دقیقا بدانم فیلم با چه موضعی تهیه شده است. فیلم قبلی مستندی که از ایران دیدم در باره سفر خودش و همسر سوئدی اش به ایران بود که چندان برایم جذاب نبود. اما این فیلم باید دیدنی باشد. امیدوارم به زودی قابل دسترسی شود.
|
|
<< Home