وبلاگها

این روزهای تاریخی را برای ایران نخواهیم

Friday, January 28, 2005
یک "روز تاریخی" دیگر در عراق نمودار می شود... نوشته خواندنی کریس تونسینگ در گزارش خاورمیانه است. جالب (و من فکر می کنم واضح) این است که "تشویق" دموکراسی در عراق هم به مردمی شدن گروه های مذهبی و هم به تشدید خصومت های قومی دامن زده...
دوستی در پاسخ به زورگویی دموکراتیک به این نکته اشاره کرده که قربانیان نیوکانسروتیوها صدام و طالبان بوده اند. از دید این دوست، هم صدام و هم طالبان درسیاست های داخلی و خارجی مرتکب اشتباه بوده اند ودلیل سقوطشان هم همین اشتباهاتشان بوده. اما آنچه که این دوست از قلم انداخته اشاره به این است که هم صدام و هم طالبان در سالهایی نه چندان دور از امریکا کمک مالی و نظامی دریافت کرده و پشتیبان دیکتاتوری و سیاست های خارجیشان هم امریکا بوده است. جنگ ایران و عراق را که به یاد داریم؟ پشتیبانی امریکا از همین صدام "قربانی" را هم که فراموش نکرده ایم؟
طالبان هم که از کسی جز افراط گراهای وهابی اسلحه و کمک نظامی نگرفته بود. اما این وهابیون را کسی جزسازمان سیای امریکا به افغانستان نفرستاد. همان وهابیونی که آل سعود را با کمک شرکت نفتی آرامکو به حکومت نشاندند، در دهه هشتاد موی دماغ آل سعود شدند. سازمان سیا بن لادن را یاری کرد که این گروه افراطی را به جنگ کمونیست های شوروی بفرستد تا با یک تیر دو نشان زده باشد: هم دولت سعودی از شرّ نا آرامی ها علیه فسادش راحت شود و هم دشمن مشترک (شوروی) از افغانستان رانده شود. این را هم که حتمأ یادمان هست؟
ما که کم ندیده ایم چگونه "خوب" "شر" می شود و "شر" "خوب"، چرا این دوگانگی ها را باور داریم؟ چرا سناریوی جنگ احتمالی بر علیه ایران را به دو قطب "آخوند ها و آمریکا" ختم می کنیم؟ چرا باور می کنیم که آمریکا واقعأ دلش به حال ما سوخته که برایمان دموکراسی بیاورد؟! آخر اگر جنگ نبود که در کارخانه های اسلحه سازی تخته می شد! اگر "جنگ علیه تروریزم" نبود که ما شهروندان امریکا و اروپا هر روز خدا را شکر نمی کردیم که دموکراسی داریم و زیر سلطه مستبدان نیستیم! اصلا اگر"تروریست ها" نبودند که ما از دولتهای دموکراتیکمان نمی خواستیم که ما را با دوربین های مخفی و پلیس و ارتش از گزند این نامردمان حفظ کنند! اگر وضع اقتصاد امریکا رو به کساد است و اگر از بودجه مدارس
زده می شود، باکی نیست، چرا که "امنیت ملی" شهروندان امریکایی تأمین است! خدا را شکر
امّا... امّا
این "خطر تروریزم" نیست که "جنگ علیه تروریزم" را ضروریت می بخشد، این "جنگ علیه تروریزم" است که هم "تروریست" و هم "خطر تروریزم" را ابداع می کند تا هم سلطه جهانی مشروعیت داشته باشد و هم هر گونه صدایی به جرم "ضد امریکایی بودن" (بخوانید ضد دموکراتیک بودن) درنطفه خفه شود.
قربانی هم نه صدام است، نه طالبان و نه آخوندهای حکومت. قربانی ها مردم عادی هستند. زنان، مردان و کودکانی که جانشان در این معادلات ناعادلانه جنگ ارزشی ندارد و جوانانی که بدون آینده ای روشن در امریکا توسط ارتش استخدام شده و به خطوط اول جنگ فرستاده می شوند.
اگر انتخابات عراق زیر لوله تفنگ های ارتش امریکا "روزی تاریخی" است، بیایید این روز تاریخی را برای ایران نخواهیم.
پ.ن.---
دوستی که در اول این پست به پیامش اشاره کرده ام (مو) اعتراض کرده که من باقی گفته اش را ترجمه نکرده ام. او خواسته که در پیوست اشاره کنم که ضد جنگ است و آنچه او گفته این است که "به سگهای جنگ بهانه ندهیم." لازم به توضیح است که نوشته من اصلآ پاسخ به این دوست نبوده و بازتابی است کلی از برخوردهای نسبت به حمله امریکا به ایران. اشاره به گفته ایشان در مورد طالبان و صدام نیز جهت گشایش مطلب است و رساندن این منظور که: سگ زرد برادر شغال است!